شنبه هفتم مرداد 1391

   

 

گفت : بیا حواس هایمان را پرت کنیم

گفت :مال هرکس دورتر افتاد ، او عاشق تراست ...

گفتم: اول من، حواسم را بده تا پرت کنم .

آهنگ وبلاگ  صدای مرحوم یدالله رحمانی ست .

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم مهر 1393

برگزاری همایش کوه پیمایی در قصرشیرین

                   همایش بزرگ کوهپیمایی صعود به ارتفاعات شهدای قصرشیرین با هدف گرامیداشت
                   یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس در قصرشیرین برگزار شد.
نوشته شده توسط حمیدشریفی در 6:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم مهر 1393

مهر ماه مهربانی

تقدیم به همه شما عزیزان

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 5:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم شهریور 1393

مردان بی ادعارا فراموش نکنیم .یادمان نرود ...

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393

ما سه نفر ( احمدرضا بهرامی ، پرویز محبی ، حمیدشریفی )

بهار 55 اردوگاه خضرزنده کرمانشاه و 38سال بعدتهران

 

 

 

      

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم شهریور 1393

مناظر قصر (باتشکراز عبدالرضا ستاره )

  

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 0:7 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم شهریور 1393

سنگ مزار یک زن مستشرق آلمانی

مردم خوابند چون بميرند بيدار شوند .

                                                             امام علی ( ع )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393

این عکس چه خاطره ای را در ذهن شما زنده می کند ؟

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 6:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393

منالیل قصر ( علی محمد دستزن )

سلام،از راه اندازی وبلاگتون واقعا ممنونم،خواهشی داشتم،اگه براتون مقدوره عکسی از پدر مرحومم رو براتون بفرستم که در بخش منالیل قصر بزارید،پدرم مردی زحمت کش بود و بیش از ۵۰سال راننده تریلی بود،تمامی قصرشیرین میشناسنش اما چون تو غربت فوت کرد احتمالا خیلی ها خبر ندارن،اسم پدرم علی محمد دستزن معروف به علی سکینه بود.

آقای شریفی خانه ما پشت اداره راه کنار هنرستان صنعتی بود .اون موقعی که عراقیا قصروگرفتن من سوم دبستان بودم . یادمه بعثی ها جوان های بالای 17 و 18 سال رو با خودشون می بردن عراق . مادرم هنوز با خاطرات قصرزندگی می کند .واقعا جنگ همه چیز را از ما گرفت . خدارحمت کنه تمام قصری ها را که در حسرت دیدار قصر وروزهای قشنگشون تا آخرین لحظه نام قصر از زبانشون نیفتاد .

                                         با تشکر از وبلاگ قشنگتون مهرداد دستزن

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 6:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم شهریور 1393

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام رضا(ع) مبارک

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 6:39 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم شهریور 1393

جملات حکیمانه ( ملک الشعرای بهار )

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393

کلیپ هویت گمشده با صدای کوروش تیمورزاده هنرمند کرمانشاهی

 
برای دیدن کلیپ هویت گمشده با اجرای کوروش تیمورزاده روی کبیپ زیر کلیک کنید .

 http://www.aparat.com//video/video/listuser/upload_new/true/dashboard/yes/username/sharifi37

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 0:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393

چارقاپی نمادی از قصرشیرین کهن


نوشته شده توسط حمیدشریفی در 0:1 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

یادی از یدالله رحمانی خواننده آواهای محلی کردی

برای شنیدن آهنگ مرضیه با صدای مرحوم یدالله رحمانی روی لینک زیر کلیک کنید .

http://www.aparat.com/v/utoPR

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم شهریور 1393

یادمان نرود

 

دختری ۳ ساله بود که پدرش آسمانی شد
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند:
با سهمیه قبول شده!!!
ولی... هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا
یک هفته در تب سوخت
.

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 0:7 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم شهریور 1393

نوشته ای از یک عاشق قصرشیرین

لطفا سری به وبلاگ cintelrom.blogfa.com بزنید وقسمتی ازداستان
(قصر ویران ) را که رمانی در باره ی قصرشیرین دوران جنگ تحمیلی ست مطالعه کنید.
اگر مورد تائیدتان بود وبلاگ و داستان فوق الذکر را لینک نموده ویا در وبلاگ خودتان کتبا"به دوستان و هم استانیها و همشهریانمان معرفی کنید.
مطمئن باشید که نه وبلاگ مال من است و نه نویسنده داستان را میشناسم. فقط بدلیل روشنگریهایی که در داستان مزبورشده است، بعنوان یک قصرشیرینی که از شایعات بی اساس ترویج داده شده توسط مغرضان و اتهامات به مردم شهرم در باره زمان جنگ و این دروغ بزرگ که :(مردم قصرشیرین با تجاوز گران نجنگیده اند و حتی از آنها استقبال نموده اند) به تنگ آمده ام ، وظیفه ی خود میدانم که خواندن این داستان را به همه همشهریان و هم استانی هایم پیشنهاد نمایم و در این راه از شما یاری میطلبم. اجرتان با خداوند.              ناصر - ر

                                                                      باسلام خدمت جناب شریفی
باتشکر از شما و آقای ناصر که لطف نمودید و داستان مرا معرفی کردید.
بنده درجواب این مرحمت شما لینک وبلاگ وزینتان را در وبلاگ خودم قراردادم اگرشماهم لینک cintelrom.blogfa.com را بانام (داستان قصرویران)در وبلاگتان بگذارید برمن منت نهاده اید چون برای گسترش و تکمیل داستان مورد نظر به ارتباط با مردم قصرشیرین و همچنین خاطرات و نظریات همشهریانمان احتیاج مبرم دارم .
ا زشماممنونم
        

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 23:30 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم شهریور 1393

فوتبال باشگاهی قصرشیرین (سال 54 یا55 )

از راست : اقای الماسی سرپرست - ذوالفقارطلوعی مربی و کاپیتان - سینا (دروازه بان ) - بالیخانی -             کاخساز - علیپور - خودم و عباس سیفی

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 11:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم شهریور 1393

داستانی از خانم صبریه فلاح حسینی

باعرض سلام و تشکر از شما  به دلیل طراحی این وبلاگ که سبب مرور خاطرات گذشته شدین..
                    
                           


شدت باران هر لحظه بیشتر می شد .دیروقت بود خالو مراد جعبه های جلو مغازه را درون دکانش جا داد وکرکره را پایین کشید. صدای ااقیژکرکره گربه ای که در گوشه ای کز کرده بود را فراری داد. چند پاکت میوه راکه خالومراد درون کیسه جا داده بود روی شانه های خسته اش گذاشت سپس چتر سیاهش را باز کرد واز پیچ تیمچه گذشت خا نه ی خالو مراد فاصله ی زیادی با دکانش داشت  بخاطر همین باید مسیر زیادی را طی می کرد .دو خیابان وچند کوچه را باید پیاده می رفت باران سیل آسا می بارید وعلاوه بر جوی کنار خیابان سطح خیابان هم شبیه بستر رودخانه ی کم عمقی شده بود .ان زمان ها تاکسی کم بود وآن وقت شب هم مسافری نبود .گاهی قطرات باران بصورت سرخ شده ی خالو مراد چنان سیلی می زد که اگر در روشنایی کسی صورت خالو مراد را می دید فکر می کرد خالو مراد درآن دل شب از تاریکی شب استفاده کرده وپا رو غرورش گذاشته ودور از جماعت بی درد برای خودش وآدم هایی که درد آنها را می فهمید گریه می کند آخه خالو مراد ازان آدم هایی بود که غم همه را می خورد به جز غم مال دنیا .هر چه درآمد داشت تقسیم می کرد .آنشب از دو خیابان گذشت ووارد کوچه ای شد، صدای صوت عطاس شبگرد را شنید با چراغ قوه ای که گاهی در تاریکی راهنمایش می شد عطاس را دید ذرات باران مانند تراشه های الماس  درزیر نور چراغ قوه دیده می شد مشهدی حسین عطاس در حالیکه مشمایی بلند روی سر ودوشش انداخته بود وچوب دستی گرز مانند در دستش بود باسوتش امنیت را به دلواپسی مردم می نشاند . مردی با قدی بلند وشانه هایی ستبر .مشهدی حسین سن وسالی ازش گذشته بودولی قوی وباغیرت بود وهم چنین مورد اعتماد همه .خالو مراد یک سیب ویک انار درون جیب های کت مشهدی حسین گذاشت .مشهدی حسین گفت دستت درد نکند خالو حسین . و بعد زیر باران هرکدام از آنها به راه خود رفتند.چندخانه مانده بود که خالو مراد به خانه اش برسدنزدیک در چوبی ایستاد مقداری میوه ونان را  که درون مشمایی گذاشته بود پشت درب خانه  گذاشت وراهی خانه خودش  شد . همسرش نرگس هنوز بیدار بود به استقبالش آمد وکیسه را از او گرفت .خالو مراد لباس خیسش را ازتن سرما زده اش بیرون آورد. بچه ها در خواب عمیقی بودند .آرام اونها را بوسید وکنار بخاری نشست.  سفره شام آماده بود. بسم الله را گفت وشروع به خوردن شام کرد . نگاهی به همسرش انداخت . چشمان عسلی نرگس کمی سرخ وکوچک شده بود واین باعث نگرانی خالو حسین شد وقتی نرگس سفره شام را جمع کرد خالو حسین گفت نرگس چرا چشمات قرمز شده  ؟نرگس چشمان مهربانش را به خالو حسین دوخت وگفت : میم بهیه از دنیا رفت ... خالو حسین نعلبکی چای را نخورده به زمین گذاشت وآهی کشید. میم بهیه همون زن بی سرپرستی بود که خالو حسین گاهی شب ها پشت درخانه اش چیزی می گذاشت...

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 11:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم شهریور 1393

منالیل قصر ( کیخسرو کمالی )

گر به صدمنزل فراق افتد میان ما و دوست         همچنانش درمیان جان شیرین منزلست

دیداری پس از 40 سال .

به یاد روزهایی که در قصر باهم فوتبال می کردیم .

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 7:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم شهریور 1393

شعرهای ناب

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 0:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم شهریور 1393

قصرشیرین قطعه ای ازبهشت خداوند برروی زمین

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 0:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی و یکم مرداد 1393

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 10:2 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی و یکم مرداد 1393

اطلاعاتی جامع در باره روستای امام حسن ( ع ) با تشکرازآقای سعید محمدی

روستای امام حسن به سه قسمت :امام حسن سفلی و امام حسن وسطی و امام حسن علیا تقسیم می شود که هر کدام از این سه قسمت از نظر جمعیت با بقیه قسمت ها برابر است.این روستا در همسایگی کرکهرک(سمت غرب)و رویبان (سمت شرق)قرار دارد .

در پایین به اطلاعات جامع تر و جدیدتری در باره روستای امام حسن می پردازیم:

علت نام گذاری:

علت نام گذاری این روستا به نام روستای امام حسن به این سبب میباشد که این روستا در زمان قدیم قدمگاه امام حسن(ع)بوده است گویا امام حسن (ع) برای استراحت در ان مکان توقف نموده و علت نام گزاری این روستا به نام چم امام حسن که به زبان کردی میباشد بدلیل چشمه اب گرمی است که در کنار قدمگاه سر از کوه مجاور و اطراف قدمگاه امام حسن بیرون اورده است و چون (چم)در اصتلاح کردی به معنای چشمه می باشد مردم به این روستا به زبان کردی چم امام حسن میگویند.

جمعیت:

جمعیت این روستا تقریبا بین 400 تا 450 نفر میباشد و به علت مهاجرت مردم از روستا به شهر قصرشیرین جمعیت رو به کاهش است

دین ومذهب:

دین مردم روستا اسلام و مذهب انها شیعه است

از قلم نیفتد که مردم این روستا همگی خزل هستند.

موقعیت جغرافیایی:

روستای امام حسن در نزدیکی بین مرز ایران و عراق تقریبا در 25 کیلومتری شهر قصرشیرین و 190 کیلومتری غرب شهر کرمانشاه و غرب کشور واقع شده است.

ارتفاع ان از سطح دریا تقریبا 340 متر میباشد.

اب و هوا:

اب و هوای گرم و خشک و بسیــــــــــــــار طاقت فرسای تابستان قصرشیرین که به گه گاهی به 50 درجه سانتی گراد هم میرسد مردم را به قول معروف عاجز و از پا در می اورد.فصل زمستان هم دست کمی از تابستان ندارد اما مانند فصل تابستان قدرت نمایی نمیکند.

میانگین سردترین ماه سال بین ۲/۵ تا ۵ درجه سانتیگراد و میزان بارندگی بین 400 تا 500 میلیمتر در نوسان است.

زبان:

شاید تا به حال نشنیده باشید اما مردم این روستا به گویش کردی جنوبی تکلم دارند و صحبت میکنند و زبان کردی جنوبی زیرشاخه هایی هم دارد که از ان میتوان گویش کلهری و لکی را نام برد و شاید بتوان گویش کلهری را گویش محوری و اصلی ترین گویش در میان گویش های کردی جنوبی به شمار آورد.

لازم به ذکر است که گویش خزلی هم در این روستا نمود زیادی دارد چرا که مردم این روستا همگی از ایل بزرگ خزل هستند.

شغل:

شغل اکثر مردم کشاورزی میباشد اما باید گفت که بیشتر مردم روستا از افراد تحصیل کرده و سرشناسی میباشند که نقش سودمندی را در جامعه ایفا میکنند.عده ای دیگر کارمند و پیله ور و تاجر و معلم ودامپرور هستند.

ورزش:

فوتبال بیشترین طرفدار را دربین ورزش ها در این روستا را دارد و ورزش های بومی محلی مانند :قلان و پلان و تناب کشی در معرض فراموشی هستند.

روستای امام حسن یک تیم فوتبال بسیار قدرتمند دارد که این تیم هر ماهه بازی های دوستانه ای را با روستا های مجاور خود برگزار میکند که هر ماه یکی از انان میزبان و دیگری میهمان هستند


میوه ها و ...

مرکبات از قبیل نارنج، پرتقال، لیمو، نارنگی و ...، خرما، انگور،بادمجان، انار، توت، و صیفی جات از قبیل سیب زمینی در این روستا کشت و کاشته میشود و میوه های مانند انگور و صیفی جات هایی هم مانند سیب زمینی و ... و گندم به بازار برای فروش برده میشوند که لازم به ذکر میباشد بیشتر مردم زمین های زراعی روستا را گندم میکارند.

شیرینی:

شیرینی این روستا نان خرمایی و نان برنجی و بژی که یکی از خوشمزه ترین شیرینی های روستا است میباشد.

صنایع دستی:

گلیم و موج و حصیر بافی که از شاخه های جوان درخت خرما که به آن فَسیل گفته می شود.

البته ساختن و درست کردن این صنایع بیشتر جنبه سرگرمی دارد و برای فروش درست نمیشود که کم کم ساختن این صنایع دستی هم در معرض فراموشی قرار گرفته است.

غذاها:

ترخینه در میان غذاهای محلی نمود بیشتری دارد و از غذاهای محلی دیگر میتوان بامیه رو نام برد که انرا با گوجه درست میکنند و اسم کردی ان هم( تماتاو بامیه) است.اما امروزه این غذاها در روستا در معرض فراموشی قرار گرفته و مردم از خوراکی های مقوی تری برای خود و فرزنان خود استفاده میکنند.

کوه:

این روستا یک کوه به نام گنبد کبود دارد(همان گم کو)که در فصل زمستان با کشیدن ابر ها به سمت خود کمک زیادی به کشاورزی مردم میکند.

قبرستان:

در حاشیه این مکان نیز قبرستانى قدیمى با حدود یکهزار سال قدمت وجود دارد که احتمالا مربوط به زرتشتیان است.


نوشته شده توسط حمیدشریفی در 9:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام مرداد 1393

نوشته ای از احمدنوراللهی باتشکر از آقای حشمت ملکی که زحمت ارسال آن را انجام دادند .

این مقاله در هفته نامه غرب قصرشیرین به چاپ رسیده بود .

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 22:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393

منال منالیل قصر (نسل سوم و چهارمی ها )

 

پدرم ،

به قصرشیرین رفتم ،

                       آنجا که به دنیا آمدی ،

در کوچه ها به دنبال کودکی تو ،

بازی هایت و دوستهایت.

                              ولی کسی را نیافتم ،

                                     فقط خاطراتی را که تو برایم بازگو کردی ،

 مرور می کردم ...

                                                                              

                                                               با احترام نرگس خاتون کمالی

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 22:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393

ایجاد یک صفحه جدید در وبلاگ قصرشیرین شهر خاطره

نسل سوم و چهارمی ها فقط خاطرات گذشته قصررا از پدر و مادرهایشان وبزرگترها شنیده اند ولی با این وجود به قصر عشق می ورزند و در جستجوی شناخت بیشتری از شهر آباء واجدادیشان هستند . خیلی از مطالب و عکس هایی که به دستم می رسد توسط همین بچه هایی که با کامپیوتر و فن آوری های روز  آشنایی دارند ارسال می شود . 

این صفحه را از امروز اضافه کردم  به نام : منال منالیل قصر                     

ممنون می شوم نظرا ت خود را دراین زمینه ارسال بفرمایید.

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 22:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم مرداد 1393

جملات حکیمانه

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 20:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم مرداد 1393

منالیل قصر ( علی نورایی )

 زادگاه من قصرشيرين

اي قصرشيرين شهرديرينم

زادگاه خوبان جاي شيرينم

يادگارگي مادوساساني

تونگين خاص كرماشاني

هرله بيستون تا چوارقاپي

هيچ كورانيري آب وخاك

وي پاكي

گر چه قسمت بي كفتم وغريبي

هيچ وقت له يادم نيچد زادگاه, وي خوبي

مردمي خاصن مهمان نوازن

وه غريبي و ديوري بايد

 بسازن

تاقسمت بود روژي باموه

خاك پاككت چيو سرمه بكيشم وي چوه

تا گربزاني من دوسد ديرم

ودوري تودايم زاروغمينم

تقديم به حميد شريفي خوب ودوست داشتني

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 19:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم مرداد 1393

با تشکراز فرهاد صالحانی

      غریبی بس مرا دلگیر دارد فلک بر گردنم زنجیر دارد

                                                       فلک از گردنم زنجیر بردار که غربت خاک دامنگیر دارد

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 11:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مرداد 1393

دیدار و عیادت از خالو خورشید مختاریان عاشق بذر و نهال و شکوفه و میوه وباغبانی مومن و دلسوخته

با جمعی از دوستان همشهری ، دیدار و عیادتی داشتیم از مهربان مردی با دستان همیشه سبز . خالو خورشید مختاریان . عاشق بذر و نهال و شکوفه و میوه . وباغبانی مومن و دلسوخته . برای سلامتی اش همگی دست به دعا بر داریم .                              بهزادبدخشان

 

نوشته شده توسط حمیدشریفی در 10:8 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر