وبلاگ شخصي حـمــيـــد شـريـفي

   

 

گفت : بیا حواس هایمان را پرت کنیم

گفت :مال هرکس دورتر افتاد ، او عاشق تراست ...

گفتم: اول من، حواسم را بده تا پرت کنم .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 23:44  توسط حمیدشریفی  | 

با جمعی از دوستان همشهری ، دیدار و عیادتی داشتیم از مهربان مردی با دستان همیشه سبز . خالو خورشید مختاریان . عاشق بذر و نهال و شکوفه و میوه . وباغبانی مومن و دلسوخته . برای سلامتی اش همگی دست به دعا بر داریم .                              بهزادبدخشان

 بزرگان همواره عزیزند و قابل احترام، خصوصا این بزرگ کسی چون خالو خورشید باشد و این افتخاری برای ما قصری های مقیم کرمان است که هر چند گاه همنشین ایشان باشیم. افراد عکس پایین سمت راست ایستاده: احمد شهسواری، هوشنگ رضایی، کیومرث جعفرنیا، حسین شهسواری، بهزاد بدخشان و خودم. نشسته: خالو خورشید (که تاج سرمان است و آرزوی سلامت ایشان حاجت همیشه گی ماست)، محمدرضا مختاریان و سیروس کاکاپور.                                     شاپور منصوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 10:8  توسط حمیدشریفی  | 

ایرج نعمانپور از ورزشکاران قدیمی و بااخلاق قصرشیرین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:29  توسط حمیدشریفی  | 

برای دیدن ویدئوی حسین صفامنش روی لینک زیر کلیک کنید

http://www.aparat.com/v/bQ56G

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 13:45  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:52  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 7:1  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 6:43  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 6:38  توسط حمیدشریفی  | 

با همشهريان قديمي و صميمي قصرشيرين يادي مي كنيم از پهلوان معركه گيري كه معروف شد به كرملك .

در ساليان دور پهلوان معركه گيري به شهرستان قصرشيرين آمد كه نامش علي اكبر بود .اوقد كوتاه و هيكل ورزشي زيبايي داشت و كارش معركه گرفتن و سرگرم كردن مردم با بلندكردن وزنه وبريدن انواع و اقسام زنجيرها بود و بارها وبارها باچشم خود كه درآن زمان نوجواني بودم عبورماشين هاي سنگين رااز بدنش ديده بودم .شايد كسي به درستي نميداندكه چراپهلوان علي اكبر( معروف به كرملك)در قصرشيرين ماندگار شد .

او تنها زندگي مي كرد و معاش روزمره اش از طريق معركه گيري و سرگرم كردن مردم كوچه و بازار بود .سال هاي سال گذشت و كم كم گرد پيري بر سر و صورتش نمايان تر شد و ديگر توان نمايش هاي قدرتي و سنگين را از دست داد. ديگر كمتر كسي به معركه هايش توجه مي كرد و بعلت تهيدستي فقط يك وعده غذا مي خورد آن هم صبحانه، به فرني فروشي عموغلام نبش كوچه مسجدغروي مي رفت .

كرملك در معركه گيري هايش اعلام مي كرد كه از پهلواني كه يك وعده غذا بخورد آن هم فرني چه انتظاري داريد؟وديگر انتظار نداشته باشيد كه

زنجير پاره كنم ...

از آن به بعد كر ملك معروف شد به " فرني "

كر ملك كم كم براي جلب توجه مردم به فكر تازه اي در معركه هايش افتادوآن افزودن آفتابه به بساط معركه گيريش بود .او آفتابه را به جماعت بيكاري كه دورش جمع شده بودند نشان مي داد و با صداي بلند از آنان

مي پرسيد اين چيست ؟ جماعت بيكار با كركرخنده جواب مي دادند آفتابه

و پهلوان مي گفت اگر پول يك وعده غذا از ميان شما مردي به عشق علي به من بدهد مي روم داخل اين آفتابه و مردم ساده دل و منجمله ماها كه نوجواني بيش نبوديم دفعه اول باور مي كرديم .

هركس در حد توانش پولي به او مي داد و بعد هم معركه به پايان مي رسيد جماعت كه منتظر بودند پهلوان علي اكبر وارد آفتابه شود به او اعتراض

مي كردند و از او مي خواستند وارد آفتابه شود اوكه ديگر دندان چنداني هم در دهانش نمانده بود با خنده مي گفت آخه مرد مومن من گفتم توچراباور كردي ؟

مردم بيكار اين بار اسم كرملك را گذاشتند آفتابه و مدتها هم با اين قضيه سرگرم بودند و پهلوان شهر ما هم روزبروز پيرتر و درمانده ترمي شد ومخصوصا از زماني كه گروه صمد عقاب به قصر آمدند و آن برنامه هاي مهيج را اجرا كردند توجه به كر ملك كم تر و كم تر شد .

يكي ديگر از كساني كه مردم قصربااوخوش بودند تله موش بود ....... .........

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 23:29  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 21:23  توسط حمیدشریفی  | 

می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت می شکنند..
سخت فراموش می کنند..
آدم های ِ ساده…..

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 21:11  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 19:50  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 6:12  توسط حمیدشریفی  | 

تقدیم این عکس به دوست عزیز علی اعتمادی که خاطرات زیادی بایدالله رحمانی دارند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 14:23  توسط حمیدشریفی  | 

اردوگاه حضرزنده کرمانشاه - تابستان 1355

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 23:39  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 0:22  توسط حمیدشریفی  | 

سرلشگر خلبان غلامعباس رضایی خسروی درسال 1329 درقصرشیرین متولد شد ودر22 بهمن ماه سال 1360 بدرجه شهادت نایل گردید . او جوانترین خلبان کابین اول درحمله به پایگاه الولید درمرز اردن بود (عملیات اچ3) وسیمرغ تیز پروازآسمان درنبرد های هوایی بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 0:1  توسط حمیدشریفی  | 

نشسته از راست : سیامک جاهدی ، کامران مکرمی ، اکبر محمودی

اون دونفری را که ایستاده اند نشناختم .

از راست : کامران مکرمی ، اکبرمحمودی ، سیامک جاهدی

ازراست : سیامک جاهدی - ایرج نوراللهی - کیهان خاموشی

 

از راست اکبرمحمودی - ...............- سیامک جاهدی

گروهی از بچه های پیشاهنگ با مهندس مقتدری رئیس رادیو تلویزیون قصر

 

از راست : ............... - سیروس گلمرادی پور - اکبرمحمودی

از راست : زنده یاد سلیمان کیانی - حمیت نادری - سیامک جاهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 22:37  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 0:35  توسط حمیدشریفی  | 

برای دیدن کلیپ قصر عزیزم روی لینک زیر کلیک کنید .

http://www.aparat.com/v/QPfG6

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 0:26  توسط حمیدشریفی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 22:32  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 17:21  توسط حمیدشریفی  | 

یاد اوسا کم له شهر خومان.

ارای قصریل بانام ونیشان

چندماه ورجه عید نوروزمان

دکانیل قصر  دیوده  گردیان.

هل هله وشادی وناوخیاوان

وقتی کفیده یادم,قلبم تیده ژان.

عیدیل شهرمان مهمان نشین بی

شهرتاریخی قصرشیرین بی.

هرروژدیونیامن وناوخیا وان

گل گل میهمانیل وشهرتیران.

بازارچینی فروشیل,پرسازوبرگ بی

یی عده  خریدار,بعضی ولگردبی.

ای دادوبیدادمه  کس دیار نیه,

کس ودرد قصریل خوردارنیه.

یک یک بزرگان ای شهرمانه,

چینه ژیرخاک بینه بیگانه.

یادی بکیم له بزرگانمان,

مردان دیرین باایمانما ن.

تیده یادم ,یک یک ناویان,

چمای نیشتمه سه ریوریویان.

چینه اودنیا با نام ونیشان

فاتحی بخونیم ارای گشتیان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 17:27  توسط حمیدشریفی  | 

چندی پیش  از همشهری قدیمی آقای علی اعتمادی ( مجریلان ) مطلبی گذاشتم و شعری  از ایشان ، همشهری دیگری بنام  آقای مهدی حیدری  بر نوشته ایشان نظری نوشتند و مجددا آقای اعتمادی هم پاسخی به نوشته ایشان که هم نوشته اولیه و هم پاسخ  مجدد ایشان و نظرات سایر همشهری ها را در ذیل می آورم :

شما ها با رفتنتان پدر قصرشیرین را درآوردید ما ماندیم و زیر پای غربا له شدیم دلتان برای قصر نمی سوزد وگرنه مانند شهرهای همجوار بر می گشتید تا قصری آبادتر از گذشته می ساختیم اینها همه اشک تمساح است قصرشیرین به حضور قصرشیرینی با تعصب نیاز دارد اگر مرد این کار نیستید دست از سر این شهر بردارید زیرا حرکات و رفتارهای دروغین شما ما ساکنین قصر را بیشتر آزرده می کند.

                                                                                   مهدی حیدری - 19/4/93

 

باسلام ودرود به روان پاک شهیدان قصرشیرین وبا سلام به حضورسرورگرامیم آقای شریفی که باعث پیوند و ارتباط ما وخوانندگان وبلاگ قصرشیرین شهر خاطره  شده است .

سلامی گرم چون گرمای خرماپزان قصربه جناب آقای مهدی حیدری این دلسوخته باغیرت .

آقای حیدری عزیز ، ما نمی رفتیم ازقصراگریادتان باشد (البته اگر سنت قد بدهد ) مارادرمهدیه قصرعراقی ها با ریو ارتش عراق تا نزدیک سرپل آوردند وبیرونمان کردند. بله برادر عزیزم ، ماهیچوقت دیارمان را ترک نکردیم . پسرجان بعثی های از خدا بی خبرخانه پدر بزرگ و مادر بزرگم را آتش زده وهردوعزیزم سوخته وخفه شده بودند وماهرگز جنازه آنهاراندیدیم .

می گویی بارفتنتان پدرقصرشیرین رادرآوردید؟

شماچرافکرمی کنیدزیرپای غربا له شدید یه عده تویسرکانی ریختندخانه هاراخریدند وشما بین آنها گیرکردین ، من چنین برداشت می کنم که شما بیش ازحد به قصریها علاقه مندیدکه طاقت دوری آنهاراندارید ودوستشان دارید ، حق دارید چون مردمان قصر دردنیا تک هستند هرکجا ی این دنیا که باشند .

بله قصرشیرینی باتعصب است وغیرتمند .قصری ها همدیگررادوست دارند ولی اگرخدا وکیلی لحظه ای خودت  راجای دیگران بگذاری وبعدکلاهت را قاضی کنی و به دیگران حق بدهی که بچه های آنوقت که الآن هرکدام مردان و زنانی 40 ساله اند وخیلی ها یشان  هم که دستشان از دنیا کوتاه و در بین ما نیستند  مجبور به مهاجرت از قصر شدند . بچه ها یشان درشهرهای دیگر درس خواندند و کسب و کار مناسبی راه انداختند وزحمت ها کشیدند و خون دل ها خوردند ومتاسفانه بعضی  اوقات تحقیر هم شدند . خیلی ها  در شهرهای دیگر دخترشان را عروس و پسرشان را داماد کردند و در طی این مدت طولانی وابستگی های متعددی از نظر کار و زندگی در محل زنگیشان برایشان ایجاد شده است . خیلی هایشان دراین مدت بچه های دانشچو داشته اند و یا الان  در حال تحصیل دارند و...

خیلی از همین قصری های دور از شهر و ولایتشان (که البته همیشه دلشان برای قصر می تپد ) نام قصرشیرین را پر آوازه کرده اند وباعث افتخار قصرشده اند . متخصصین ، پزشکان ، اساتید دانشگاه و ... در داخل و خارج کشور . بعد تو حکم صادر می کنی که اینها دست ازسرقصربردارند چون آنجا زندگی نمی کنند .

استغفرالله ... البته گه ماهمه این فرمایشات شمارادلیل برغیرت زیاد وتعصب ودوستی بیش ازحدمی دانیم وانشاالله که تصورمان هم درست است .

پسر گلم باورکن دلم یک ذره شده تاچهره پرمحبتت راببینم وازنزدیک سربرشانه های مردانه وباغیرتت بگذارم وگریه کنم ، تا ازنزدیک ببینی نه رفتاردروغین داریم ونه اشک تمساح می ریزیم .

ولی می دانم ودرکت می کنم که تو هم دوست داری در قصر قصری ها را ببینی تا تویسرکانی ها را ....

                                                     به امید دیدار - علی اعتمادی  21/4/93

        سینه مالامال درداست،ای دریغا مرحمی..جناب اعتمادی،یادداشت شما حاکی از خاطرات تلخی است که همگان از چون وچند آن با خبرند،درست میفرمایید رفتن اجباری بود اما اراده برگشت میتوانست یک اختیار باشد.سرکانیهای هموطن خریدند ،ازچه کسی ؟حداقل میشد به غیر نفروشند.یا درحد ارتباط با منطقه برای خود یادمانی میگذاشتند دلیلی برای بودن و....

                                                                                                بماند  23 / 4  / 93

                           ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

با سلام آقای اعتمادی ان اقا که خودش  را معرفی نکرد تیوسرکانی خانه قصری خریده شاید خانه ان اقا خریده باشد.

                                                                قصری - 25/4/93

                         

باسلام خدمت آقاب اعتمادی و آقای شریفی خدمت شما عزیران عرض کنم من 50 سال سن دارم و از کم و کیف قصرشیرین قبل از انقلاب ،زمان جنگ و آوارگی و ... اطلاع کامل دارم هر شهری با آدمهایی که در آن زندگی می کنند خاطره ساز می شود وگرنه خود شهر مشتی سنگ و گل است واین مردمان آن شهر هستند که به آن هویت می بخشند خود من 18سال است که برگشتم و با تمام مشکلاتش ساختم من ساکن بابلسر بودم زیباترین شهر ابران خبلی هم به من و خانواده ام خوش می گذشت اما واقعا از ته دل قصرشیرین و خاطراتش را دوست داشتم و دارم شخص بیکاره و بی سوادی هم نبودم که از روی ناچاری برگشته باشم من قصرشیرین را دوست دارم واعتقادی هم به کنترل از راه دور ندارم بله افرادی هستند به همان دلابلی که فرمودید نمی توانند بر گردند ولی تعداد این گونه افراد 95درصد است !! یه خدا از ته میدان تا بان آیشار تا خیابان شهرداری تا میدان مرزبانی تا ... هر نقطه ای که در ذهن داری تعداد افرادی که قصری باشند به تعداد انگشتان بک دست هم نمی رسد حالا فرض کن آن افراد اندک قصری مثل بقیه شهر را ترک کنند آن وقت چه اتفاقی می افتد من شخصی را که در این شهر سرمایه گذاری می کند و در راه آبادانی آن کوشش می کند قصری می دانم نه مانند همشهریانی که پس از سالها سری به قصر می زنند ودائما ما را سرزنش می کنند که چطور در این گرما زندگی می کنید و رفتاری ترحم آمیز نسبت همشهریانم دارند قصری نمی دانم سربلند یاشید.

                                                                                           مهدی حیدری 27/4/93

 

نتایج انتخابات شوراها درقصر حکایت از تغییر ترکیب جمعیت با اکثریت قلخانی ،خزل ،کریاه وسنجابی میباشدکار به جایی رسیده که اقوام مزبورلهجه قصری رابه سخره میگیرند خلاصه با نیامدنتان له شده ایم.

رهام قصری 2/5/93

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 18:3  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 18:58  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 13:12  توسط حمیدشریفی  | 

عروسي قصر شيرين تقريباً ٤٠سال پيش اين آق پسر كوچولو برادر عزيزم فرشاد كه آلان ٤٧ سال داره .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 12:21  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 21:25  توسط حمیدشریفی  | 

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است      کارم از گریه گذشته است بدان می خندم

باسلام ودرودبیکران برهمشهری دانشمندوعزیزم جناب آقای شریفی درودبرشرف وغیرتت که باکاری فرهنگی خاک پاک قصرشیرین مظلوم  رازنده کردی وازهزاران کیلومتردورترمارابه شهروکوچه پس کوچه های قصربردی وباردیگراحساس می کنم که به سن وسال مدرسه ودبیرستان برگشته ام باوربفرمائید دوسه باری که به قصرشیرین تابحال رفتم به   اندازه ای که دروبلاک وزین وزیبای شمادیدم خوشحال نشدم وتااین      اندازه گریه نکرده بودم نمی دانم چراوقتی سن بالامی رود دل نازک       می شویم تاجوان بودیم هرکاری می کردیم که دوقطره اشک بریزیم      نمی شد ولی حالابادیدن تصاویرآن موقع سیل اشکم روان می شود .

به یادآن دوران شعری سروده ام بنام معما که درذیل می نویسم وبه تمام عاشقان هدیه میکنم :

معما

ازبود ونبودم توراحاصـلی نیست

غمم دریائی است که ساحلی نیست

بی توبودن خودنبودن اســت مرا

رازسوختن واین معماراحَلی نیسـت

کاردل راندانستم عاقبت چیســت

چنان آتشم زده که خاکستری نیست

عشق زپروانه باید آموخت وبس

که سوختن دراین راه هنـری نیست

نمیدانم کدامین راه باید پای رفتن

رندان گویند عاقبت تراثمری نیست

زلیلی ومجنون بگفتـم عاشقی را

بانگ برآمددراین راه برتری نیست

من نه بهشـــــــت میخواهم نی دوزخ

عشق راجویم که روزمحشری نیست

بیهوده مکوش غلام،عاشــــــقی آموز

که درگفتارت جزعشق نظری نیست

اعتمادی (مجریلان )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 23:53  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 23:48  توسط حمیدشریفی  |