وبلاگ شخصی حمیدشریفی

برای ورود به وبلاگ می توانیداز آدرس زیر نیز استفاده کنید : 

http://yadeghasreshirin.ir

   

ما ازاین جهان پی دلدار می رویم ، به شوق دیدن روی یار می رویم ،  

                          در بهشت را اگر به رویمان نگشایند ما بچه قصریم ، ازروی دیوار می رویم 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 23:44  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 6:47  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 6:45  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 22:2  توسط حمیدشریفی  | 

 

http://www.aparat.com/v/TYDXM

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:35  توسط حمیدشریفی  | 

  

http://www.aparat.com/v/POcAE  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 11:50  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:47  توسط حمیدشریفی  | 

 

....این روز را هرگز فراموش نمی کنم .روزی که بعداز امتحانات آخرسال مرحوم پدرم این دوچرخه را به عنوان جایزه برایم خرید .(قصرشیرین سال 48) دبستان 25 شهریور درس می خواندم .انتهای کوچه قرنطینه.روح همه پدران شاد ...
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:13  توسط حمیدشریفی  | 

قلمم راست بايست!
واژه ها... گوش به فرمان قلم!
همگي نظم بگيريد
مودب باشيد!
صاحب شعر عزيزي است بنام پدر
امشب از شعر پُرم، کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنويسم که نگو...
تک و تنها و غريبم!
تو کجايي پدر...؟!
آنقَدَر حسرت ديدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام، از سرشب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصوير تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ي اين شهر پر از تنهاييست
آنقَدَر بي تو در اين شهر غريبم که نگو...
پدر اي ياد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ي دلتنگيِ من ميگُذري؟!
جانِ من زود بيا
بغلم کن پدرم...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودي: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
اي به قربان تو فرزند..بيا دلتنگم
آنقَدَر شعر براي تو بخوانم که نگو...
پدرم...پدر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رويم بِنِشيني کافيست
همه دنيا به کنار...
تو که باشي پدر!
دست و دلبازترين شاعر اين منطقه ام
آنقَدَر واژه به پاي تو بريزم که نگو...
گرچه از دور ولي،دست تو را ميبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پاي تو هستم که نگو

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:7  توسط حمیدشریفی  | 

 

 هوره رودخانه‌ی پُر رمز و راز کلمه است

هوره نبض تاريخ اين سرزمين است، لالايي و زبان مشترک زاگرس با درخت‌هاي سر به  فلک کشيده‌ی بلوط و مردماني به زلالي چشمه‌هاي کوهپايه. در سرايش هوره کلمات به نرمي و در چينشي مرواريد گونه به آرامي بر زبان جاري مي‌شوند و داغ و درد و غريبي و شکوه از روزگار را نهفته در لا به لاي خود به ذهن شنونده مي‌بخشند.

 هوره آواز زمزمه‌گونه و با ريتم سنگين و کشداري است که خواننده ، شعرها و ابيات کُردي را در اين شيوه مي‌خواند. اين در حالي است که در دوره‌هاي گذشته مضمون ابيات مذهبي بوده و هوره‌سرايان بيشتر به آواز کردن آيات کتب آسماني يا آموزه‌هاي منظم مذهبي پرداخته‌اند اما امروزه مضموني عاشقانه دارد. کُردهاي منطقه‌ی غرب و به ويژه ايلام از ديرباز در شادي و غم و هنگام وقوع رويدادهاي تأثيرگذار از جمله غربت، از دست دادن عزيزي و يا در خلوت عاشقانه‌ی خود شروع به خواندن هوره و درد دل با ذات مادرانه‌ی طبيعت و ذکر ستايش‌گونه اهورامزدا مي‌کردند.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:22  توسط حمیدشریفی  | 

 

 رحيمي زنگنه مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمانشاه در مراسم تجليل از استاد كيومرث عباسي ؛ از برجسته ترين جلوه هاي فرهنگ را ادبيات فرهنگي عنوان كرد و افزود: ايران كهن همواره در ادبيات داراي چهره هاي برجسته كه در عنايات با ادبيات جهان داراي جايگاه ويژه اي است. 

وی افزود: ادبيات فرهنگي در استان كرمانشاه به زبان فارسي و به خصوص به زبان كردي برمي گردد كه توانسته است در اين استان آثار گرانسنگي را عرضه بدارد.

وی تصریح کرد: زبان كردي يكي از شاخه هاي زبان ادبي است و از نظر ريشه با زبان  

فارسي در آويخته كه لهجه آن همانند لهجه پهلوي و باستاني است .  

(اقتباس از سایت الوندخبر )

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 7:20  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:16  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 18:50  توسط حمیدشریفی  | 

از نکات قابل توجه خلوت بودن بلوار طاق بستان در اون زمانه

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 18:47  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 13:3  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 13:0  توسط حمیدشریفی  | 

 

باتشکراز آقای فتاحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:27  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:16  توسط حمیدشریفی  | 

 

برداشتی از پیج و حالا زندگی... در اینستاگرام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:18  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:23  توسط حمیدشریفی  | 

 

با تشکراز آقای اسدالله رضایی زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:1  توسط حمیدشریفی  | 

 


امروز عصر (21/1/94)افراد ذیل به نمایندگی از اعضاء انجمن دوستداران کهن دیار قصرشیرین به جمع آوری پس ماند و زباله باقی مانده از مهمان های نوروزی در پارک جنگلی نور اقدام نمودیم. ایستاده از راست:احسان صیادی،رضا صیادی،اسدالله رضایی زاده ،اشکان
محمدی،سید نوید یادگاری،سجاد ترک عطار،ایرج روشنی نژاد، امیر حاتمی ، بهرام
مرادی،ستایش مرادی،سنا مرادی، خانم مرادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:54  توسط حمیدشریفی  | 

   

عکاس : مهرداد پارسه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 6:55  توسط حمیدشریفی  | 

کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر به دنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان می شدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام می مردیم...!!!

متنى که برنده ی بهترین جایزه سال شد... 

                                                                        باتشکراز علی اعتمادی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 6:35  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 6:12  توسط حمیدشریفی  | 

                  

خاطراتم را مرور می کردم یاد خالو جوانمیر افتادم ، سال 1356 که کار اداریم را در قصر شروع کردم. روزهای اول احساس دلتنگی و غربت می کردم...تا اینکه به رسم ان دوران عصر ها ,دور میدان خسرو جمع می شدیم و با دوستان از هر دری سخنی و گپی می زدیم واین دیدار عصر گاهی چه کیفی داشت و چه لذتی می داد.لا مصب ؛خاک خسرو بد جوری دامنگیر است و دامان ما را هم گرفت و ان محفل گرم و صمیمی پاتوقی شد برای دیدار عصر به عصر یاران و دوستان و هر روز بر جمع این حلقه ی با صفا ؛ افزوده می گشت. حرف های یاران شنیدنی بود و درد دل ها , از سر صدق و راستی و یی هیچ غل و غشی.از اداره که خسته و کوفته به منزل می رفتی و نهاری می زدی و انگاه اندک چرتی و سپس دوشی و سرو صورت را صفا داده و قدم زنان به جمع بی ریای یاران می پیوستی و تا پاسی از شب زیر اسمان صاف و پر از ستاره شهر خوبان با دوسان و یارا ن یک دل ویک رنگ از ته دل می گفتی و می خندیدی. حال که ان روزگارا ن خوب و خوش و بهشتی را به یاد می اورم,روح وروانم لبریز از شعف وشادی و سرور می شودو ان لحظه های ناب و تکرار نشدنی را جزئ عمر و زندگی به حساب نمی اورم . از بس که همه چیز خوب و عالی بود.اندک اندک که جمع یاران می رسید ,اول سری به دکان عمو جوانمیر می زدیم . ان مرد مهربان و خوش سیما با یک لوان بزرگ دوغ محلی و چند تائی خرما ی قصر از ما پذیرائی می کرد....چقد رخونگرم ومهمان نواز بود.خوش زبانی و خونگرمی اخلاق همه دکان دارهای قصرشیرین بودو این را همه می دانند و الحق که شایسته است که شهر خوبانش بنامند.هر جرقه ای که از شهر خوبان زده شود بی اختیار ما را به ان ایام طلائی می برد. مگر می شود ان چهره های خندان را و ان رفتارهای دل پذیر و دل نشن را از یاد ها و خاطره ها ؛ فراموش کرد؟ نه نه , هرگز و هیچ گاه نمی توان خوبی ها وشیرن کامی ها و عطر و طعم خرما و لیمو شیرین قصر شیرین را از لوح ضمیر زدود و پاک کرد.. هرگز ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:22  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:45  توسط حمیدشریفی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:23  توسط حمیدشریفی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:17  توسط حمیدشریفی  | 

 

(مراسم خداحافظی مردم، با شهردار محبوب شهرمان مهندس نجفی مهر

با آرزوی توفیق برای شهردار جدید قصرشیرین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 7:10  توسط حمیدشریفی  |